جوکر - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 13:27
دارم جوکر میبینمولی انتخاب خوبی نبود برا امشبخیلی غمزدس فیلمش:(
لعنت - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 13:27
تا همین 5 دیقه ی پیش خوبه خوب بودمادیدنه چارتا دونه پیام قدیمی از حاجی باعث شد عصبی شمو هجوم بغض بغض بغض....
بداخلاق - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 13:27
انقدررررررر اخلاقم شخمی شده کهخود شخم انقد شخمی نیست
لعنت بهت - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 13:27
تو جلو پریدنمو گرفتیاعتماد به نفسمو کشتیهمه ی خط قرمزامو رد کردی و عقایدمو ذره ذره از بین بردیاز روزی که هستی غصه های خیلی زیادی بهم دادیتو گند زدی به روحم،جسمم،گذشتم و اگه همینجوری پیش بره آیندم..!ولی نمیدونم چرا و چطوری و کی انقدر رقت انگیز شدمکه نمیتونم ولت کنمحالم بده ازت...حالم بده...
مکن ای صبح طلوع - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 13:27
بهش گفتم فردا بیاد صحبت کنیمتکلیف این رابطه مذخرفو معلوم کنیمهرچی فکر میکنم میبینم خیلی ازون مردتر بودمحداقل پای همه حرفام وایسادمحالم از ادعاهای تو خالیش،از نفهمیش،از بیشعوریاشاز همچیش بهم میخوره!
پروردگارا صبری عنایت بفرما :| - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 13:27
متاسفانه این آدم مهارت خوبی تو بیگناه جلوه دادن خودش دارهو بازم تونست بدون اینکه قولی بده،معذرت خواهی کنه یاگردن بگیره تقصیرشو داستانو خاتمه بدهطوری که انگار هییییییچ اتفاق بدی نیفتاده و همچی خوبهاز همون اول که شروع کردم به حرف زدن مسخره بازی در میاوردوقتی بین صحبتام اخم میکردم و با دست باهاش حرف می...
:/ من آمده ام وای وای - تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 14:59
دوسه روز پیش اتفاقی به یه وبلاگی برخورد کردمیاسمن بود اسم نویسندش:)به سرم زد منم بنویسم از اون ته مهای خودم *_*سر زدم به وب قبلیم با اینکه سال 92 آخرین باری بود که سر زده بودمولی تا سال 95 کامنت داشتم حتی از حمید تبرکههه :))اونروزا خیلی خوب بودن!همچی انگار یه حال و هوای دیگه داشت :(یه فاز ترکیده ایم...
:| پففف - تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 14:59
دیروز به حاجی میگم کادو چی خریدی برام؟ولنهمیگه این عن بازیا چیه ولنتاین برا سوسولاس :/بش میگم پارسالم تبریک نگفتی،الان کاریت ندارم ولی بعدا جرت میدمبعدا باید بگی عزیزم لباس بپوش ببرم خونه مامانت اینا یه سر بزنیبعد که برگشتم خونه رو تزئین کرده باشی.شمع و گل و کادو و اینا *.*با دهنش صدا گوز درآورد گفت...
هلپ می گاد - تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 14:59
امشب باهام قهر کرد چون فهمید جلو داییام بلوز شلوار پوشیدم :/مانتو بپوشم پس؟آخر سرمو میکوبم به تیزی در -__-+آهنگ وبم*__* بهترینی و من تا آخر عمرم میتونم باهات غمگین شم وتا بینهایت فکر کنم...هِمممممم!
فاک - تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 14:59
انقد کسلم که دلم نمیخواد پاشم از جامداره میشه دوماه که هرروز پلک پایین چشم راستم میپره :)بعد اون اتفاق دوسالی میشه خواب و واقعیتو از هم تشخیص نمیدم گاهی وقتا،اما جدیدا بیشتر شده ×_×الانم دارم به یه موضوعی فک میکنم بیینم خواب بودهیا واقعا اتفاق افتاده؟! - _-+ یه روز گوهیه دیگه...
شکنجه - تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 14:59
متنفرم ازین عادت بدمهمیشه به هرچیزی که اذیتم میکنه خیلی فکر میکنم...چرا همیشه درست تو نقطه اوج،ینی وقتی که به آدمیبها میدم و براش هرکاری میکنم،چس میشه میره هوا؟؟خیلی وقته خستم...روحم مردهاین اون منِ واقعی نیست و این خیلی ناامید کنندس برام :(
باروون - تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 14:59
وقتی بارون میاد میرم تو حیاط دستمو میارم جلوچشامو میبندم میگم خدایا اگه قراره فلان چیز اتفاق بیفته یه قطره بارونبنداز کف دستم :// حالا دقیقنم انتظار دارم بیفته وسط :/کصخل نیستم واقعا +__++واقعا ظلمه که من یکیو دارم ولی فقط یبار باهاش تو بارون بودمهمیشه روزای بارونی میمونه تو خونه میگه ماشینم کثیف می...
دلتنگم - تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 14:59
دیروز تولدش بود و الان زیرخاکه...دلم اونروزارو میخواد که کلاسارو میپیچوندیم واز مدرسه در میرفتی که برامون ساندویچ بخری :))دلتنگ اونروزیم که بارون میزد با پاتریک رفتیم بالای آب پخش کن وسیگار کشیدیم...دلتنگ اون روز برفی...دلتنگ اون جمع 5 نفره و پاتوقمون...حتی دلتنگ اونروزاییم که ناشتا قلیون میکشیدیم *...