خرید بک لینک

همچنان آرزوم اینه که برم یه شهر دور و تنها زندگی کنم

از صب که چشامو وا کردم با مامانم دعوام شد

تا الان از جام پا نشدم

زیر پتو گریه کردم،غذا هم نخوردم از دیشب تا حالا

و باید بگم ریدم تو این زندگی که همه اطرافیانم

دارن فشار زندگیشونو رو من خالی میکنن و به تخمشونم نیس

که من چی میشم و چی میکشم

برچسب: نویسنده: نگین موسوی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 3:36

صفحه بندی