خیلی شبا مث امشب یه پوزخند میزنم به تمام
فانتزی های عاشقانه و تصورات رویاییم از یه
رابطه ایده آل، که شاید از نوجوونی باهام موند و میخوابم!
یه معلمی داشتم که همیشه از هر دری باهام زیاد صحبت میکرد
یادمه 13 سالم بود،یبار بین صحبتاش گف وقتی ازدواج کنی
یا یه مردی بیاد تو زندگیت،تازه میفهمی چقد همچی با تصوراتت
متفاوته! اونموقع حرفشو خوب درک نمیکردم
با خودم میگفتم خب لابد انتخاب درستی نداشته
الان بعداز اینهمه سال میفهمم.راس میگف:)
برچسب:
نویسنده: نگین موسوی